تو هوای پائیزی وقتی به آسمون خوب نگاه کنی میفهمی که آسمون یه جورایی پر از بغضه؛ دلش میگیره، میباره و بعدش صاف و سبک میشه. من هم دلم گاهی اوقات مثل هوای پائیزه، بعضی وقتا که تنها میشم بلند بلند فکر میکنم و مینویسم و میخونم و تنهائیهامو با برنامههای روزانم پر میکنم. زندگی ما همش قصه است؛ قصهی شهرو دلخوشیها و ناخوشیهای آدمای کوچیکش که آرزوهای بزرگ دارن. راستی دقت کردی امروز دلخوشی ِ عحیبی تو شهرمون وول میزنه، فردا یه روز خاصه "عید غدیر" و دلم چشم انتظار و همیشه انتظار یه اتفاق رو بهمراه داره، اومدن یه عزیز "نمیدونم موندن یا رفتن برای همیشه" این روز یه بهونهای برای شادی، یه تلنگر کوچولوی دیگه که یادت میندازه تو زندهای و باید بری تا برسی. منم دلم خوشه به این روزا، بالاخره در طول سال چند ساعتی هم که شده این آدمای همیشه مشغول، به زندگی واقعی نزدیکتر میشن، به عشق، خدا، خوبی و دوست داشتن و کنار هم بودن. ولی یه چیزی توی این روزا میلنگه اونم تنهائی آدمای تنهاست؛ آدم تنهائی که خودشِ و تنهائیش و زندگیش که با شاد شدن دیگران سرحال میشه ولی یه کم دلش میگیره نه از شادی بقیه، نه، از اینکه این حال و هوا... بگذریم... باز هم با اینهمه دلتنگی دلشو میزنه به دریا که " زندگی میدون تلاش و مبارزه و امتحان و رسیدنه" پس هر روز از پنجرهی اتاقش به آسمون نگاه میکنه و یکی آروم تو گوشش زمزمه میکنه که خدا هست پس دلخوش باش . ...ولایت مولا علی "ع" بر پیروانش مبارک...